۱۳۹۷/۰۴/۰۲

لیورپول تیمی از جنس خاطره‌های دور


شما که یادتان نمی‌آید ولی قدیم‌ترها تیم لیورپول برای خودش تیمی بود. هر سال قهرمان لیگ انگستان می‌شد. البته من خودم اینها را درست یادم نمی‌آید چون آخرین قهرمانی لیورپول مربوط به سال ۱۹۹۰ است که من آن موقع ده سالم بود. آن موقع‌ها که پخش مستقیم فوتبال نداشتیم. بازیها ضبط می‌شد و به صورت خلاصه از تلویزیون پخش می‌شد. یک اسطوره‌ای داشت تیم لیورپول به نام یان راش که یکی از بهترین گلزنان تاریخ لیگ انگلیس بود و از هر توپی که به او می‌رسید انتظار یک گل می‌رفت. البته من خودم یان راش را خیلی کم یادم می‌آید. اما بعد از یان راش یک بازیکن دیگری داشتند به نام رابی فاولر که او هم گلزن خیلی خوبی بود و البته از بازیکنان محبوب من بود. تا اینکه یک بازیکن ۱۷ ساله‌ای پیدا شد که تقریباً همسن خودم بود و در جام جهانی ۹۸ آن گل زیبا را به آرژانتین زد. اسمش مایکل اوون بود. از آن زمان طرفدار لیورپول شدم. بیشتر به خاطر مایکل اوون. بعدها این طرفداری ادامه داشت تا همین الان. در تمام این سالها لیورپول نتوانست قهرمان لیگ برتر انگلیس بشود و چه سرشکستگی از این بالاتر که تیمهای رقیبتان یعنی منچستر یونایتد، منچسترسیتی و چلسی فرت و فرت قهرمان انگلیس بشوند و تیم مورد علاقه شما؟ هفتم، هشتم، دهم. البته دروغ نگویم این سه چهار سال اخیر حتی نایب‌قهرمانی هم داشته‌اند. امسال هم که تا یک هفته مانده به پایان مسابقات سوم هستند. اما قرمزپوشان بندر، سال ۲۰۰۵ قهرمان اروپا شدند و امسال هم به فینال مسابقات رسیده‌اند و حریفی را پیش رو می‌بینند که دو دوره پی‌در‌پی قهرمان شده و دنبال هتریک کردن قهرمانی‌هایش است. ولی خب لیورپول هم قویترین خط حمله اروپا را دارد. محمد صلاح را دارد. در نتیجه بی‌صبرانه منتظر مسابقه فینال می‌مانم. 
اشتراک‌گذاری:

۱۳۹۶/۰۸/۰۹

خداحافظی اوبونتو با یونیتی: اوبونتو دیگر از یونیتی استفاده نمی‌کند



وقتی پروژه گنوم ۲ ادامه پیدا نکرد و به جای اون گنوم ۳ معرفی شد شرکت کانونیکال تصمیم گرفت unity رو ارائه کنه که بر پایه گنوم طراحی شده بود و از نسخه 10.10 اون رو به صورت رسمی روی اوبونتو جایگزین گنوم کرد. یونیتی محیط کاربری پیش‌فرض اوبونتو شد. اون اوایل خیلی‌ها از این ناراحت بودند که چرا گنوم ۲ ادامه پیدا نکرده و چرا اوبونتو رو باید با یه رابط جدیدی که کسی اون رو نمی‌شناسه ببینیم. یونیتی به این دلیل طراحی شده بود که در نت‌بوک‌ها (netbook) از همه فضاهای دسکتاپ بشه استفاده کرد. بر خلاف گنوم، KDE، Xfce و یا Lxde ، یونیتی مجموعه‌ای از نرم‌افزارها نبود. فقط اومده بود که از همین نرم‌افزارهای فعلی استفاده کنه.


بعد از این تغییر مهمی که کانونیکال ایجاد کرد و به سمت یونیتی چرخید، آمار استفاده از اوبونتو کمتر شد. اگر به سایت distrowatch مراجعه کنید مشخصه که تا سال 2011 اوبونتو حاکم بلامنازع توزیع‌های لینوکسی بود ولی از اون به بعد کم‌کم جاش رو به توزیع‌های دیگه به خصوص لینوکس‌مینت داد.

به تدریج نسخه‌های شش ماهه و LTS اوبونتو اومدن و رفتن و یونیتی تازه داشت جا می‌افتاد. به عنوان یه کاربر لینوکس، یونیتی نسبت به گنوم تجربه کاربری بهتری برای من داشت اما حدود ماه آوریل 2017 مارک شاتلورث اعلام کرد که نسخه 18.04 اوبونتو که نسخه LTS هم خواهد بود، پایان کار یونیتی خواهد بود و گنوم ۳ جایگزین اون میشه. اگر چه یکی دیگه از مدیران کانونیکال اعلام کرده که توسعه یونیتی همچنان ادامه پیدا خواهد کرد. اما می‌دونیم که کاربرا معمولاً سراغ نسخه‌های اصلی و پیش‌فرض سیستم‌های عامل می‌رن. ubuntu با یونیتی، فدورا با گنوم، پی‌سی‌لینوکس با KDE plasma و مانجارو با Xfce شناخته می‌شن. این مساله کم‌کم به مرگ unity منجر خواهد شد.

در حال حاضر اوبونتو 17.10 با گنوم‌شل منتشر شده و کانونیکال اعلام کرده که این یه پیش‌نمایش برای نسخه 18.04 خواهد بود که ماه آوریل 2018 منتشر می‌شه.

سایر مطالب این وبلاگ را هم از دست ندهید.
اشتراک‌گذاری:

۱۳۹۶/۰۳/۲۳

نگاهی به کتاب مردی به نام اوه



چند وقت قبل بود که کتاب مردی به نام اوه را تمام کردم. این کتاب نوشته فردریک بکمن است و در سوئد مورد استقبال فراوانی قرار گرفت. در نتیجه فرناز تیمورازف که خود ساکن سوئد است آن را مستقیماً از زبان سوئدی به فارسی ترجمه کرده است. قهرمان داستان مردی است به نام اوه که پس از مرگ همسرش تصمیم به خودکشی می‌گیرد. در این میان شخصی پیدا می‌شود که به اوه کمک می‌کند که از آن شیوه زندگی و خلق و خوی عجیبش کمی خارج شود. دست بر قضا این شخص یک زن ایرانی است به نام پروانه.
مردی به نام اوه یک کتاب بسیار ساده با یک داستان کاملاً خطی است. از آن پیچیدگیهای مرسوم در دنیای داستان‌نویسی خبری نیست. با اینکه اوه یک مرد عبوس و جدی و عملگراست اما شخصیتش به گونه‌ای است که خواننده با او ارتباط برقرار می‌کند و دوست دارد که خودکشی‌های او به سرانجام نرسد.
این کتاب با وجود اینکه یک داستان عاطفی است ولی به شدت کمدی هم هست. طنز داستان با وجود ترجمه مناسب موقعیتها کاملاً قابل درک و باورپذیر شده است.
فردریک بکمن متولد 1981 است. به عنوان نویسنده بسیار جوان است. او در سال 2013 موفق‌ترین نویسنده سوئد شناخته شد. بکمن پیش از نویسندگی دانشجوی رشته فقه مسیحی بود ولی آن را رها کرد و به عنوان راننده کامیون و شاگرد گارسون و کارگر در رستوران‌ها و انبارها شروع به کار کرد. از سال 2007 روزنامه‌نگاری را شروع کرد و در سال 2012 مردی به نام اوه را به عنوان اولین رمانش نوشت. این رمان به بیش از 25 زبان ترجمه شده است. سال 2015 هم از روی این کتاب فیلمی ساخته شده که حتی نامزد اسکار هم بود. بکم بعد از مردی به نام اوه رمان دیگری نوشت به نام مادربزرگ سلام می‌رساند و می‌گوید متاسف است. این رمان هم بسیار موفق و پرفروش بود که آن را هم فرناز تیمورازف به فارسی ترجمه کرده و نشر نون آن را به چاپ رسانده

اشتراک‌گذاری:

۱۳۹۶/۰۳/۰۸

بی‌خوابی (insomnia)


خیلی سال قبل فیلم بی‌خوابی یا insomnia را دیدم. ولی دو سه شب پیش جایی بودم که این فیلم را گذاشتند و من هم از خدا خواسته این فیلم را نگاه کردم. هر چه باشد کریستوفر نولان یکی از کارگردان‌های مورد علاقه من است و تقریبا همه فیلمهایش را دیده‌ام و دوست دارم. دو نفر از بازیگرهای مورد علاقه من هم در این فیلم بازی کرده‌اند. آل پاچینو که سید و سالار تمام بازیگران حال حاضر دنیاست و رابین ویلیامز فقید که حالت چهره‌اش طوری است که هیچ وقت نمی‌فهمی می‌خندد یا گریه می‌کند. در هر حال این فیلم را دوباره دیدم و ترجیح دادم دو سه خطی در موردش بنویسم.


اشتراک‌گذاری:

۱۳۹۶/۰۲/۲۳

بالستیک زخم



توضیح: این مطلب را شاید حدود دو سال قبل نوشته بودم که دوباره منتشر کردم.

به طور کلی یک اسلحه از دو بخش بدنه و گلوله تشکیل می‌شود. قطر داخل لوله اسلحه کالیبر آن را مشخص می‌کند. به عنوان مثال کالیبر یک کلت کمری چهار ممیز پنج دهم میل است. خان‌ها، شیارهایی در جدار داخلی لوله‌اند که شکلی مارپیچ دانرد و در فواصل تقریبی هر 25 سانتی‌متر یک گام را کامل می‌کنند. سرعت و زاویه گلوله مهمترین دستاورد خان به حساب می‌آید. جنس یک گلوله می‌تواند یا از فولاد باشد یا از مس که معمولا مرمی آن که باعث صدمه به شکار می‌شود از سرب است. احتراق باروت در محفظه گلوله که به آن پوکه می‌گویند سبب حرکت مرمی از لوله به سمت خارج می‌شود. علم بالستیک قوانین حاکم بر این حرکت را بررسی می‌کند. بالستیک گلوله را می‌توان به سه بخش تقسیم نمود. اول، حرکت گلوله و چرخش آن در خانهای داخل لوله اسلحه که به آن بالستیک داخلی می‌گویند. دوم، بالستیک خارجی است که حرکت گلوله را در خارج از لوله اسلحه تا رسیدن به هدف شامل می‌شود و سوم علم بالستیکی است که حرکت گلوله را پس از اصابت به بافت زنده بررسی می‌کند. دانشمندان به علم سوم بالستیک زخم می‌گویند.

اشتراک‌گذاری:

مرگ



مرگ مساله عجیبی است. آدمها در کل عمرشان جوری زندگی می‌کنند که انگار مرگ اصلاً وجود ندارد. در صورتی که بیشتر وقتها مهمترین دلیل زندگی است. بعضی‌ها آن قدر زود متوجه حضور مرگ می‌شوند که با شور و هیجان بیشتر با لج‌بازی یا با دیوانه‌بازی بیشتر زندگی می‌کنند. بعضی‌ها باید حضور مداوم مرگ را حس کنند تا بفهمند نقطه مقابلش چیست. بعضی‌ها آن‌قدر درگیرش هستند که حتی قبل از اینکه اجلشان سر برسد، توی اتاق انتظار نشسته‌اند. ما از مرگ می‌ترسیم ولی ترس واقعی بیشترمان از این است که این شتر در خانه شخص دیگری بخوابد. همیشه بزرگترین ترسمان از این است که مرگ سراغمان نیاید و در این دنیا تک و تنها بمانیم.

..............................................................................................................................................................

از کتاب مردی به نام اوه - فردریک بکمن - ترجمه فرناز تیمورازف - نشر نون

اشتراک‌گذاری:

۱۳۹۶/۰۲/۱۷

سرگذشت شگفت انگیز امیلی پولن




یکی از منتقدان نشریه کای دو سینما (شاید معتبرترین نشریه سینمایی دنیا) گفته که آدمها دو دسته‌اند. گروهی که فیلم امیلی را دیده‌اند و گروهی که این فیلم را ندیده‌اند که البته نصف عمرشان را از دست داده‌اند. البته این قسمت آخر را من خودم اضافه کردم. چون از نظر من کسی که فیلم سرگذشت شگفت انگیز امیلی پولن یا به صورت خلاصه امیلی را ندیده باشد نصف عمرش بر فناست. اصلاً امکان ندارد که کسی علاقمند سینما باشد و فیلم امیلی را ندیده باشد. فیلم امیلی پولن از همان تیتراژ ابتدایی فیلم نشان می‌دهد که قرار است یک فیلم متفاوت باشد. وقتی امیلی به دنیا می‌آید پدرش که خود یک پزشک است او را لمس نمی‌کند. امیلی به شدت نیازمند نوازش پدرش است و وقتی پدرش او را معاینه می‌کند قلبش به شدت می‌تپد. پدرش فکر می‌کند که امیلی بیماری قلبی دارد. بعد از اینکه مادر امیلی در اثر یک سانحه غیرمنتظره می‌میرد امیلی می‌ماند و پدرش. شروع می‌کند به کار در یک کافه و ...

این فیلم همان قدر که سورئال است همان قدر هم جذاب و دیدنی است. بازی آدری توتو در این فیلم بی‌نظیر است و به خوبی شخصیت امیلی پولن را به تصویر می‌کشد. یکی از کارهای جالب امیلی در این فیلم دروغهایی است که به اشکال مختلف می‌گوید. مثلاً نامه‌هایی به زن همسایه که تنها زندگی می‌کند می‌فرستد و خود را شوهر خیانتکار آن زن معرفی می‌کند تا به حل مشکل افسردگی زن کمک کند. کارت‌پستال‌هایی از طرف مجسمه یک کوتوله برای پدر خودش می‌فرستد و او را ترغیب به مسافرت می‌کند. میوه‌فروش محل را فریب می‌دهد تا به جای صبح نصفه شب او را به مغازه بفرستد تا اذیتهای میوه‌فروش در برابر شاگردش را جبران کرده باشد. اسم این فیلم سرگذشت شگفت انگیز امیلی پولن است ولی اگر قرار بود من اسم این فیلم را انتخاب کنم حتماً اسم آن را می‌گذاشتم: امیلی پولن شگفت‌انگیز. چون امیلی است که سرگذشت خود را شگفت‌انگیز می‌کند.
واقعاً هیچ توصیفی از این فیلم نمی‌تواند جای دیدن فیلم را بگیرد. توصیه می‌کنم حتماً این فیلم را نگاه کنید.

اشتراک‌گذاری: